محمد تقي جعفري
179
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
رضايتها بطور طبيعى مانع از پيشرفت بسوى استقلال و آزادى شخصيت بوده است اين رضايت از شگفتانگيزترين پديدههاى فردى و اجتماعى انسانها است كه متأسفانه كمتر مورد دقت و تحقيق قرار مىگيرد . حقيقت اينست كه در هر يك از جوامع اشخاص انگشتشمارى پيدا ميشوند كه با تحليل منطقى رضايت موجود به عوامل و انگيزههاى اصلى و نتايج آن ، بتوانند از عهدهء ارزيابى كامل آن برآيند . اين بدان علت است كه معمولا نوع انسانى بيشترين انرژيهاى مغزى و روانى و عضلانى خود را در راه برداشتن موانع جريان چشمه سار زندگى خود مىنمايد ، تا شناخت و درك خود حيات و پيدا كردن سعادت واقعى در « حيات معقول » كه در اعماق جانش در انتظار وصول به آن بسر مىبرد . ديگر از اين جريان شرمآور صحبت نكنيم كه اين حيات طبيعى در راه انحصار قدرت در درست خود به نابود ساختن چه قدرتهاى مفيد و سازنده دست زده و با كمال رضايت و خرسندى بحيات يغماگر خود دل خوش داشته است . رضايت پديده ايست كه اغلب با احساس آزادى اشتباه مىشود و آدمى در حال رضايت به وضع خاص خود چنين مىپندارد كه از آزادى كامل برخوردار است و اگر بتواند آن رضايت را به حد لازم و كافى تحليل كند ، چه نارضايتىها و ناخشنودىها كه از رضايت خواهد ديد زيرا اگر اين تحليل كننده از اندك هشيارى برخوردار باشد ، خواهد فهميد كه او با آن رضايت خام ، در هر موقعيتى از زندگى به عوض شدن حلقههاى زنجير جبرى كه بدست و پاى روانش بسته است ، سرگرم و دلخوش است و او از آزادى و استقلال شخصيت جز اين تعويض چيزى نمىداند . بيائيد به مقدارى از رضايتها توجه كنيم : در يكى از مثالهاى مثنوى در بارهء رضايتهاى تنگ نظرانهء مردم معمولى چنين است كه : قطراتى از بول در گوشه اى از مستراح ريخته شده است ، يك كاه ناچيزى روى آن قطرات شناور است ، مگسى مىآيد و روى آن كاه مىنشيند